رند در شعر حافظ


رند از واژه‌هاي‌ كليدي‌ و مهم‌ شعر حافظ‌ است‌ و شايد هيچ‌ كلمه‌يي‌ در ديوان‌ حافظ‌ دشوارتر از واژه‌ رند نباشد. مهمترين‌ و منسجم‌ترين‌ تزي‌ كه‌ حافظ‌ دارد رندي‌ است‌. پيش‌ از آنكه‌ به‌ برداشت‌ حافظ‌ از رندي‌ بپردازيم‌ نظري‌ به‌ سابقه‌ رند در كتب‌ لغت‌ و دواوين‌ شعراي‌ ديگر مي‌اندازيم‌. در برهان‌ قاطع‌ از اسدي‌ توسي‌ در قرن‌ پنجم‌ ه .ق‌ از رند تعريفي‌ به‌دست‌ مي‌دهد كه‌ جامع‌ترين‌ تعريف‌ است‌ و مي‌توان‌ شرح‌ اين‌ واژه‌ با فرهنگ‌ و شگرف‌ را با آن‌ آغاز كرد. «رند مردم‌ حيله‌گر، زيرك‌، بي‌باك‌،منكر، لاابالي‌ و بي‌قيد باشند و ايشان‌ را از اين‌ جهت‌ رند خوانند كه‌ منكر قيد و صلاح‌اند و شخصي‌ كه‌ ظاهر خود را در ملامت‌ و باطنش‌ را در سلامت‌ دارد، رندخوانده‌ مي‌شده‌ است‌.» معناي‌ اوليه‌ اين‌ كلمه‌ ناقد هرگونه‌ تلميح‌ عرفاني‌ و محتواي‌ مثبت‌ است‌ و برابر است‌ با مردم‌ بي‌سروپا و اوباش‌، كه‌ در تاريخ‌ بيهقي‌ در ذكر بر داركردن‌ حسنك‌ وزير، رند به‌ معناي‌ اراذل‌ و اوباش‌ به‌ كار رفته‌ است‌. در ميان‌ شعراي‌ فارسي‌، اول‌ بار در ديوان‌ سنايي‌ است‌ كه‌ رند معتقد است‌ و به‌ آن‌ مي‌انديشد ولي‌ از آن‌ انديشناك‌ نيست‌ چه‌ عشق‌ و عنايت‌ را نجات‌بخش‌ خود مي‌يابد اهل‌ اصالت‌ دادن‌ افراطي‌ به‌ آخرت‌ نيست‌، دنيا را نيز بي‌اصل‌ و اساس‌ نمي‌داند، به‌ گذران‌ خويش‌ بيشتر از خوش‌گذراني‌ مي‌انديشد بويژه‌ به‌ آسان‌ گذرانيدن‌ فكر مي‌كند.رند عافيت‌ طلب‌ است‌ ولي‌ مي‌گويد اسير عشق‌ شدن‌ چاره‌ خلاصي‌ نيست‌. معلم‌ اخلاق‌ نيست‌ اما بي‌اخلاق‌ و منكر اخلاق‌ هم‌ نيست‌. رند در شعر و فكر حافظ‌ اهل‌ تساهل‌ و مدارا است‌ هم‌ تساهل‌ ديني‌ و هم‌ مداراي‌ اجتماعي‌ و حتي‌ سياسي‌ دارد. ضعفهاي‌ بشري‌ را مي‌بيند و مي‌پذيرد، تظاهر به‌ بزرگواري‌ نمي‌كند چرا كه‌ نه‌ اهل‌ ظاهر است‌ و نه‌ تظاهر و نه‌ مايل‌ به‌ بزرگواري‌ و بزرگ‌منشي‌ است‌. بلكه‌ رند هنرمند است‌ و بزرگواران‌ را نيز چندان‌ بزرگ‌ نمي‌داند. اهل‌ فرهنگ‌ و فضل‌ و كرم‌ است‌. اما فضل‌ فروش‌ نيست‌ مهمتر از همه‌ بوالفضل‌ نيست‌ اما منتقد است‌ با دل‌ خونين‌، لب‌ خندان‌ مي‌آورد وفا مي‌كند و ملامت‌ مي‌كشد و خوش‌ است‌. رند به‌ فتواي‌ خرد و مدد عقل‌ورزي‌، ام‌الفساد حرص‌ را به‌ زندان‌ مي‌افكند و اين‌ از لوازم‌ آزادي‌ و آزادگي‌ است‌، مي‌بخشد و بخشاينده‌ است‌. بسي‌ آزمون‌ و خطا مي‌كند تا به‌ مدد تحصيل‌ و عشق‌ورزي‌ و رندي‌ از بيراهه‌ مجاز و غفلت‌ و عادت‌ به‌ شاهراه‌ حقيقت‌ و راستاي‌ راستي‌ و خودخواهي‌ به‌ فراخناي‌ عزت‌ نفس‌ و دل‌آگاهي‌ قدر و منزلت‌ مي‌بيند و به‌ صدر مي‌نشيند و جوانه‌ اوليه‌ رند كامل‌ و تمام‌ عيار حافظ‌ به‌ روشني‌ در ديوان‌ سنايي‌ غزنوي‌ آمده‌ است‌. در قاموس‌ حافظ‌، رند كلمه‌ پربار شگرفي‌ است‌ و اين‌ كلمه‌ در ساير فرهنگ‌ها و زبان‌هاي‌ قديم‌ و جديد جهان‌ معادل‌ ندارد. رند تا كمي‌ پيش‌ از حافظ‌ و بلكه‌ حتي‌ در زمان‌ او هم‌ معنايي‌ نامطلوب‌ و منفي‌ داشته‌ است‌ و حافظ‌ از آنجا كه‌ هر نهاد يا امر مقبول‌ اجتماعي‌ و همچنين‌ هر نهاد يا امر مردود اجتماعي‌ را با ديد انتقادي‌ و ارزيابي‌ دوباره‌ مي‌سنجيده‌ رندي‌ را از زيردست‌ و پاي‌ صاحبان‌ جاده‌ و مقام‌ بيرون‌ كشيد و خود هم‌ پيمان‌ و هم‌ پيمانه‌ كرد. رند انسان‌ برتر (ابرمرد) يا انسان‌ كامل‌ و بلكه‌ (اولياءالله‌) به‌ روايت‌ حافظ‌ است‌ و اگر تصويرش‌ از لابه‌لاي‌ اشعار حافظ‌ درست‌ فرا گرفته‌ نشود مهمترين‌ پيام‌ و كوشش‌ هنري‌ فكري‌ حافظ‌ نامفهوم‌ خواهد ماند. رند در ديوان‌ حافظ‌ به‌ ظاهر متناقص‌ و در باطن‌ متعادل‌ است‌. اهل‌ هيچ‌ افراط‌ و تفريطي‌ نيست‌. بزرگترين‌ هدفش‌ سبكبار گذشتن‌ از گذرگاه‌ عافيت‌ است‌ و به‌ رستگاري‌ مي‌انديشد البته‌ رند آزادانديش‌ و غيرديني‌ هم‌ داريم‌ ولي‌ رند حافظ‌ تعلق‌ خاطر و تعهد ديني‌ دارد به‌ آخرت‌ راه‌ برد. به‌ هرحال‌ اين‌ كلمه‌ بيش‌ از هشتاد بار در ديوان‌ حافظ‌ به‌ كار رفته‌ و خود گواه‌ اهميت‌ اين‌ كلمه‌ و مفهوم‌ كليدي‌ را در شعر و نگرش‌ حافظ‌ نشان‌ مي‌دهد. مرا روز ازل‌ كاري‌ بجز رندي‌ نفرمودند هر آن‌ قسمت‌ كه‌ آنجا رفت‌ از آن‌ افزون‌ نخواهد شد
رويا مهديزاده‌، از تهران

  
نویسنده : daneshjoo nafti ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸۱